شهریور 91 و خوابگاه جدید ...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:59
رفتیم یه اتاق دیدیم... دو نفرم توش خوابیده بودن...بدون کمترین اغراقی، 5 سانتی متر کپک و جلبک روی موکت هاش بالا آمده بود! استفراغ کردیم اومدیم بیرون خوابگاه شهیدNEJATOLLAHI... خوابگاهی به سبک زندان...ما قبلش تو بهشت بودیم..خوابگاه GOLSHAN..برای ما بهشت بود...برای اونهایی که نجات رو تجربه کرده بودن، ن...
شهریور 91 و منشور به یاد ماندنی اتاق...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:59
دو روز در ماه به صورت توافقی این قوانین میتونستن لغو بشن! یعنی میتونستیم تا 2 شب بیدار باشیم... بله، حامد شبها زود میخوابید و بقیه بچه ها مجبور بودن ساعت 12 خاموشی بزنن ... برای من مهم نبود، اون دوتای دیگه غر میزدن!
مهرماه 91 و ترم جدید ...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:59
17 واحد گرفته بودم ..حدودای 20 شهریور باز... سر آخر همه شونم پاس کردم... این دوره از زندگیم، یعنی بعد از این دیگه رسما در حال احیا شدن بودم.رسما..چون یادم میاد ترم جدید رو با درس خوندن شروع کردم ... جزوه مینوشتم این ترم! مخصوصا در درس طراحی کشتی...عشق داشتم بهش...
مهرماه 91 و پارک آب و آتش...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:59
چند باری با برو بچ اتاق رفتیم آب و آتش... خوش میگذشت! خاطرات این روز رو خوب یادمه..تو خوابگاه با بچه ها که دوتاشون سیبیل گذاشته بودن و لباس های شکل هم پوشیده بودن شوخی کردیم...کلی هم عکس گرفتیم ..
مهرماه 91 و گردباد ...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:59
محسن ترم پیش، سر پروژه توربو یه فیلم کوتاه ساخت که ماهم کمکش کردیم... استاد جو گیری بود...مارم جوگیر کرد...من براش دو تا مطلب نیمه طنز (طنز امیز) آماده کردم... بعدش قول داده بود که همه بچه هایی که بهش کمک کرده بودن رو به گردباد دعوت کنه... گردباد کجا بود ؟ یه فست فودی بالای پارک ملت... از این فست فو...
آبان 91 و یک خاطره شیرین...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:59
از آبانماه 91 فقط یه خاطره دارم... استاد برای درس طراحی پروژه تعریف کرد...گفت چندنفر کشتی تجاری، چند نفرم قایق تندرو و یکی دونفرم کشتی نظامی طراحی کنن ... من هم طبق عادت بدی که داشتم دست گذاشتم روی سخت ترینشون، کشتی نظامی...که هیچ اطلاعاتی ازش در دسترس نیود... پیرم در اومد تا فاز یک پروژه رو آماده ک...
آذر 91 و کلی پروژه ...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 13:59
با امین دعوا گرفتم...سر اینکه تو پروژه مشترک دو نفره کار نمیکرد...تقصیری هم نداشت...هیچکس کار نمیکرد و بیشتر بچه ها ماسمال کردن...فقط من مسعود شصت چی بودم ... آخر سر پروژه رو خودش انجام داد و اسم منم نوشت! آشتی کردیم...پروژه مشترک دوم رو خودم به تنهایی انجام دادم...اونا میرفتن خونه، من میموندم خوابگ...