خوابگاه شهیدNEJATOLLAHI...
خوابگاهی به سبک زندان...ما قبلش تو بهشت بودیم..خوابگاه GOLSHAN..برای ما بهشت بود...برای اونهایی که نجات رو تجربه کرده بودن، نجات بهشت بود و میگفتن چیه اونجا ...یعنی گلشن ما چیه....درو از اسم شهیدش...خوابگاهی بود به غایت سیاه و کثیف و آلوده با اتاق های کوچیک... طبق معمول میثم قبل از ما رفته بود برای رزرو خوابگاه...
هنوز اتاقمون مشخص نبود...سه چهار روز مهمان دو تا دانشجوی سال بالایی هوافضا بودیم... صحبت قبولی ارشد بود! یکیشون میگفت فلانی با نماز شب شده رتبه یک ارشد! میگفتن کسی ندیده درس بخونه ولی فقط ...
بهمون گفتن اونهایی که ترمهای قبل اتاق دو نفره داشتن باید این ترم 8 نفره بگیرن، سه نفره ها باید 6 نفره بگیرن و شیش نفره های قبلی اگه بخوان سه نفره ... امتیاز داده بودن....ما امتیازمون کم بود چون همیشه سه نفره بودیم...بالاجبار باید 6 نفره یا 8 نفره میگرفتیم..
باید میگشتیم دنبال سه نفر دیگه که باهامون هم اتاق بشن...خب این قضیه مثل ازدواجه، هندونه در بسته ..نمیشه به هرکسی اعتماد کرد و گفت یا علی مدد...عواقب داره.اذیت شدن داره..ولی چاره ای هم نداشتیم..به سه نفر گفتیم ؟ گفتن اوکی..بعدش زدن زیرش قالمون گذاشتن رفتن با سه نفر دیگه... سه نفر از نفتی ها به ما گفتن،ما هم گفتیم اوکی... ولی چون سه نفر دیگه پیدا شدن ، ما اونها قالشون گذاشتیم و با اینها گرفتیم...
با کی گرفتیم ؟ با حامد و دو تا هم اتاقیاش...حامد همونی بود که ترم یک هم اتاق بودیم و حسابی همدیگه رو اذیت کردیم!
حامد گفت کاک! یعنی کاک حیدر... من اخلاقهای خاص دارم ، فکر نمیکنم بتونی منو تحمل کنی! گفتم داداش من نوکرتم... تو منو تحمل کن !
خلاصه با حامد و اکیپش بستیم...حامد و دو نفر از بچه های مکانیک...بچه های خیلی خوبی بودن و باهم رفیق شدیم حسابی... من و حامد هم رفیق شدیم... این سری دیگه همدیگه رو میشناختیم و کنترل شده باهم رفتار میکردیم... اتاق 802 نجات.
نشستیم راجع به خواسته هامون صحبت کردیم... برای اتاق قانون گذاشتیم...روزهای خوبی بود...
برچسب: نتایج فراخوان شهریور 91, علوم,
نویسنده: سینا حسنی