خرید بک لینک

برچسب: یارانه اسفند 94 کی واریز میشود, نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:49

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:48

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:48

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:48

x

این پست در هنگام انتقال به ادامه مطلب متاسفانه دچار حادثه شد و نابود گردید! دستم بشکنه...

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:48

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:48

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:48

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:48

از اول شهریور 88 تا آخر شهریور 95 میشود هفت سال و یک ماه ... یعنی 73 ماه دقیقا... هفتاد و سه ماه از زندگیم رو اینجا ثبت کردم خوشحالم که این وبلاگ رو نوشتم. وقت زیادی ازم گرفت.میتونستم خیلی کارها بکنم تو این زمان اما من وبلاگ نویسی و زندگی نامه نویسی رو انتخاب کردم. سر سوزنی پشیمون نیستم حتی اگر به جرم اتلاف وقت اعدامم کنن باز هم میگم : خوشحالم که این وبلاگ رو نوشتم. روز اولی که قصد نوشتن اینجا رو داشتم هدف خاصی داشتم.یک هدف مقدس! مطلقا بهش نرسیدم و حتی با نوشتن این وبلاگ ازش دور شدم... اما حالا به چیز دیگه ای دست پیدا کردم. تجربه ی فوق العاده ای بود... زندگی چیزیادامه مطلب

برچسب: the end,the end of the world,the end of the tour,the endless summer tour,the end is nigh,the end is near,the endless summer,the end lyrics,the endocrine system,the end of evangelion, نویسنده: سینا حسنی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:48

اخرای بهمن بود اگه درست خاطرم باشه ... چند روز بعد از کنکور،که در معیت ارباب رفتم یه جا برای گواهینامه رانندگی... پول و مدرک تحصیلی و عکس میخواست....تبخال زده بود گوشه لبم...عکسی که گرفتم با تی شرت بود، هل هلکی عکس گرفتم ..هنوز تبخالش هست. بعدش برای اولین بار گروه خونیمو فهمیدم! خانواده مشهور بودن به O ... منم O شدم. بعدش چی شد؟ تا اون موقع حتی درست و درمون نمیدونستم کدومشون کلاچه کدومشون گاز یا ترمز! هیچ تخصصی از رانندگی نداشتم...قبلا یکی دوبار نشسته بودم ولی تجربه شیرینی ازش نداشتم ادامه مطلب

برچسب: یارانه بهمن 93 واریز شد,فراخوان بهمن 93 علوم,یارانه بهمن 93 واریز,فراخوان جذب بهمن 93 علوم,تقویم 93 بهمن و اسفند,استخدامی بهمن 93 آموزش و پرورش,ورودی بهمن 93 علمی کاربردی,ورودی بهمن 93 دانشگاه ازاد,ورودی بهمن 93 دانشگاه علمی کاربردی,استخدام بهمن 93 آموزش و پرورش, نویسنده: سینا حسنی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:31

موسکا ردیف کرد که بریم انزلی... من و دادا و موسکا سه تامون کنکوری بودیم.قرار بود حمیدم بیاد که پیچوند،پدرام اومد. .. سفر تلخ و شیرینی بود ... به من که خیلی خیلی خیلی خیلی خوش گذشت. خط ساحلی رو میگشتیم دنبال یه نوع سیگاری که میخواستیم...بالاخره جاشو پیدا کردیم.تجربه ی خرید ماهی نداشتیم رفتیم خریدیم... دادا حالش بد شده بود به خاطر سیگار کشیدن ( تا قبلش نکشیده بود و مارو دید ترغیب شد) مریض شد اونجا... با هم دعوا کردیم سر اینکه به ماشین محسن میگفتیم لگن! من و محسن زدیم به تیپ و تاپ هم ولی فقط دو ساعت بود...بعدش عین بچه ها آشتی کردیم... بارون میبارید روزا و شبها آسمون صادامه مطلب

برچسب: یارانه اسفند 93 و عیدی,یارانه و عیدی اسفند 93,یارانه اسفند 93 کی واریز میشود,والپیپر اسفند 93,یارانه اسفند 93 کی واریز میشه,یارانه اسفند 93 واریز شد,واریزیارانه اسفند 93, نویسنده: سینا حسنی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:31

پایان نامه ام رو به خاطر کنکور و به بهانه کنکور رها کرده بودم... یادمه دانشجویی که استاد برام تعیین کرده بود میگفت بیا 2 هفته روی پایان نامه ات کار کن، بعد بشین برای ارشد بخون... اما چون کند بودن و وسواسی بودن خودمو میشناختم و از فنون پیچش و ماسمالیزیشن چیزی بلد نبودم پیشنهادشو رد کردم. اسفند شد و کمتر از سه ماه برای دفاع وقت داشتم. رفتم پیش استادش، تحویلم نگرفت که هیچ، طردم کرد... گفت بهش : باید برای ارشد میخوندم ...مجبور بودم و گرنه حتما کار میکردم... گفت : آسمون ریسمون نباف! تنها در یه صورت توجیه میشه کم کاریت : زندان بوده باشی... گفتم سه ماهه کار رو براش آماادامه مطلب

برچسب: یارانه اسفند 93 و عیدی,یارانه و عیدی اسفند 93,یارانه اسفند 93 کی واریز میشود,والپیپر اسفند 93,یارانه اسفند 93 کی واریز میشه,یارانه اسفند 93 واریز شد,واریزیارانه اسفند 93, نویسنده: سینا حسنی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:31

شب عید است و یار از من چغند پخته میخواهد! شب عید، کنار سبزه و سکه ی دست فروشا ... رفته بودم کمک بچه های خودمون تو میوه فروشی... بازار خیلی خلوت بود..بارون هم گرفته بود... سیتی صفا بود... سر سفره هفت سینمون سیگار گذاشتم! سین داشت... برای حمایت از حقوق حیوانات مطابق هر سال ماهی نذاشتیم. عید ساعت 2 شب بو و من بیدار نموندم و مثل مرد خوابیدم... انقدر وبلاگ نوشته از اون روزها دارم انقدر عکس و فیلم و خاطره دارم که فکر کنم احتیاج به نوشتن مطلب جدید نباشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:31

خورد و خاکشیر شده بودم... هیچی برای دفاع کردن نداشتم... مدرک کارشناسیمو نگرفته بودم چون پایان نامه نداشتم... پایان نامه ام صفر اومد تو پرتال... به ارباب نگفتم.هنوزم نمیدونه ... فگر میکنم نمیدونه... هر هفته یا هر دوهفته یکبار میرفتم آزمون رانندگی و رد میشیدم... و پشت بندش می اومدم سیگار میکشیدم!!! و جواب کنکور اومد... اینو میخوام تعریف کنم ... حدودای 20 اردیبهشت بود که جواب کنکور ارشد اومد : تو مغازه بودم و از ظهر خبر داشتم که قراره امروز جوابا بیاد... غروب بود موقع اذان که جوابا اومد...رفتم تو کوچه کناریمون...با گوشیم بودم. قبلش کلی دعا کردم.گفتم خدایا ! ببین ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:31

صفحه بندی