شب عید، کنار سبزه و سکه ی دست فروشا ...
رفته بودم کمک بچه های خودمون تو میوه فروشی... بازار خیلی خلوت بود..بارون هم گرفته بود...
سیتی صفا بود...
سر سفره هفت سینمون سیگار گذاشتم! سین داشت...
برای حمایت از حقوق حیوانات مطابق هر سال ماهی نذاشتیم. عید ساعت 2 شب بو و من بیدار نموندم و مثل مرد خوابیدم...
انقدر وبلاگ نوشته از اون روزها دارم
انقدر عکس و فیلم و خاطره دارم که فکر کنم احتیاج به نوشتن مطلب جدید نباشه
برچسب:
نویسنده: سینا حسنی