ارباب با رفیقش تو راه ارمنستان بودن که سفر حرومشون شد و برگشتن...
کلی کفر گویی کردم و چرت و پرت گفتم که امیدوارم خدا منو ببخشه.. .
واقعا ذهنم تحت فشار بود...گرم درس خوندن بودم و دوست نداشتم به این راحتی تو کارم وقفه بیوفته.
داداش بزرگه رفت مراسم ختم پدر زنش...ارباب اومد مغازه و منم رفتم مغازه وایسادم ... و یکی دو هفته از درس دور شدم.
ارباب راحت با کنسل شدن سفرش کنار اومد ولی من شده بودم کاسه داغ تر از آتش...خیلی نادان بودم...خیلی...احساس شرمندگی میکنم.
برچسب: فراخوان شهریور 93 علوم,یارانه شهریور 93 کی واریز میشود,والیبال شهریور 93,والپیپر شهریور 93,واریز یارانه شهریور 93,
نویسنده: سینا حسنی