خرید بک لینک
صد سال دیگه هم بگذره یادم نمیره.تو سالن مطالعه بودم.اون انتهای انتها ... یک میز رو به پنجره ای که رو به ساختمون بود ... درس میخوندم.کل ساعات شبانه روز رو اما خب مفید نبود همه اش...مصداق بارز افراط بودم.از اونورش افتاده بودم!

مهرماه 93 شاعر شدم!

سرما خورده بودم

و درس میخوندم!

بر بال نـــــــــرمه و گلریز و سافتلن

تا ناکجا آباد بینی رفته ام

و نمک در پیاله ای کوچک گلو را به صافی قلب کودکی وحشی،

با سرای سپید سنوبرها ی سبز.تکرار میشوم تا صبح ...

دوباره پارسه شرکت کرده بودم.آزمون آزمایشی...تو این ماه قرار بود اولیشو بدم.میخواستم میخمو محکم کوبیده باشم.گفتم زیر 100 میارم...هیچوقت نیاوردم و آرزوشو با خودم به گور میبرم..

برچسب: نویسنده: سینا حسنی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 3:23

صفحه بندی